«جووانا» روزهای شاد ازدواجش با «آنتونیو» را در اوایل جنگ جهانی دوم به یاد می‌آورد. این که «آنتونیو» برای نرفتن به جبهه جنگ خود را به دیوانگی زده، ولی با کشف حقه‌اش، دو راه بیشتر برایش باقی نمی‌ماند ...

دختری به نام «مارنی» (هدرن) که بیماری دزدی دارد در شرکت های مختلف استخدام می شود و دست به سرقت می زند مدیر یکی از این شرکت ها (کانری) با «مارنی» ازدواج می کند و با آگاهی از بیماری همسرش سعی می کند تا درباره ی گذشته اش اطلاعاتی به دست آورد...

بریجت جونز بی نظم با یک وکیل دزد ملاقات می کند و خیلی زود وارد دنیای نقایص او می شود.