داستان فیلم در مورد دو دزد و راهزن به نامهای «بوچ» و «ساندنس» است که به قطارها دستبرد می‌زنند. اما یکی از سرقت هایشان طبق برنامه پیش نمی رود و گروهی از مردان قانون تا دندان مسلح، شروع به تعقیب آن دو می کنند. وقتی آن دو می فهمند که این گروه تصمیم ندارند دست از تعقیب بردارند، تصمیم می گیرند به بولیوی بروند.

"مارسلوس" در زمان مسیح یک تریبون بود. او مسئول گروهی می شود که ماموریت دارند مسیح را به صلیب بکشند. سپس لباس مسیح را به دست می آورد و پس از آن اتفاق دچار کابوسهای وحشتناکی می شود که...